كلاغ
بالاتر
مي نشيند
پنجره اتوبوس
قديما اتوبوسها پنجره داشتند " امروزه ديگه به علت داشتن تهويه مطبوع و ممنوعيت سيگار مثل اينكه نيازي به پنجره نيست" در رده بنزهاي مدل سيصد و دو كه هم عصر من هستند تكليف ايران پيما ها كه مشخص بود هر طرف يك پنجره وسطاي اتوبوس ، اون بالا كه فايده اي برات نداشت ولي اگه بليط تي بي تي يا عدل يا ساير تعاوني هاي معتبر رو داشتي و ضربدري كه روي پلان شماتيك روي ان با خودكار زده بودند كنار پنجره رو نشون مي داد اون وقت بايد تكيه بر شانس مي كردي كه صندليت درست مقابل شيشه كوتاهي باشه كه كشويي باز مي شد چون اغلب به علت دستكاري در تعداد صندلي ها هيچ نسبتي بين محل پنجره و صندي وجود نداشت و حتي ممكن به اصطلاح ستون اتوبوس و دو پرده دو طرف ان همه منظره سفر را از تو بگيرند و صندلي جلويي هم مست خواب باشه و حتي لاي پنجره رو هم باز نكنه.
ولي اگر يكي از دو يا سه صندلي خوش پنجره نصيبت مي شد و بغل دستي هم سيگاري نبود كه عذرش براي جابجايي موجه باشه براي خودت مي شدي سلطان اتوبوس و گرما و سرما و وزش باد منطقه اطرافت تحت كنترلت بود و چه كيفي داشت سفر در كنار پنجره
ولي اگر يكي از دو يا سه صندلي خوش پنجره نصيبت مي شد و بغل دستي هم سيگاري نبود كه عذرش براي جابجايي موجه باشه براي خودت مي شدي سلطان اتوبوس و گرما و سرما و وزش باد منطقه اطرافت تحت كنترلت بود و چه كيفي داشت سفر در كنار پنجره
اليور تويست
زندگي نمي كنيم بلكه كمي بيشتر مي خواهيم. همچون اليور تويست با اين تفاوت كه بقيه از ايت خواسته ما تعجب نمي كنند بلكه همراه ما در صف جلوتر و يا پشت سر ما هستند.
مه چيز حق مسلم ماست كه به سرعتي بيش از پيش از دسترس ما دور مي شود و چنگ مي اندازيم چند ليتر بيشتر بنزين كمي بيشتر دلاربا پاسپورت چند سكه بيشتر با كارت ملي و يك طبقه تراكم بيشتردر ساخت وساز
Labels:
و زندگي
آن
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا
نه سواریست که در دست عنانی دارد
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد
بنده طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی
خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب
که به امید تو خوش آب روانی دارد
گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا
نه سواریست که در دست عنانی دارد
دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
برده از دست هر آن کس که کمانی دارد
در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که به دنباله خزانی دارد
مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد
Labels:
روزانه
برادر
ناعادلانه ترين و تبعيض اميز ترين برخورد رو با كساني داريم كه كمتر از صد سال پيش هموطن ما بوده اند و بيش ده هزار سال فرهنگ و زبان مشترك با ما دارند و با كار خود در سخت ترين شرايط سهم بزرگي در پيشرفت كشور داشته اند و اكنون كساني كه قادر به تامين كار و امنيت براي مردم خود نيستند انها را عامل نا امني و بيكاري مي دانند
Labels:
ما وديگران
در كشور مردان
به همان تلخي كتابهايي بود كه از اين دست خوانده بودم همچون " در انتظار تاريكي در انتظار روشنايي " ايوان كليما و يا " سرزمين گوجه هاي سبز " از هرتا مولر
ولي تلخي اين كتاب بيشتر حس مي شد شايد چون از زبان كودكي نه ساله روايت شده بود و گفتگو هاي او و مادرش، شايد چون غرابت هايي فرهنگي شرقي بيشتري با ليبي داريم تا با روماني يا چكسلواكي، شايد به خاطر فيلم لحظات اخر قذافي كه البته احظات اخر چائوشسكو را هم ديده بودم . هرچه بود تلخي ميان لبخند ها و بغض هايي كه در نثر زيباي هشام مطر و ترجمه استادانه مهدي غبرايي نهفته است تا مدتها با سوالات بسيار در ذهنم خواهد ماند
نام كتاب : در كشور مردان
نويسنده : هشام مطر
مترجم : مهدي غبرايي
ناشر : نيكو نشر چاپ اول ١٣٩١
ولي تلخي اين كتاب بيشتر حس مي شد شايد چون از زبان كودكي نه ساله روايت شده بود و گفتگو هاي او و مادرش، شايد چون غرابت هايي فرهنگي شرقي بيشتري با ليبي داريم تا با روماني يا چكسلواكي، شايد به خاطر فيلم لحظات اخر قذافي كه البته احظات اخر چائوشسكو را هم ديده بودم . هرچه بود تلخي ميان لبخند ها و بغض هايي كه در نثر زيباي هشام مطر و ترجمه استادانه مهدي غبرايي نهفته است تا مدتها با سوالات بسيار در ذهنم خواهد ماند
نام كتاب : در كشور مردان
نويسنده : هشام مطر
مترجم : مهدي غبرايي
ناشر : نيكو نشر چاپ اول ١٣٩١
Labels:
پيشنهاد
Henrique Oliveria
Born and still working in Brazil, Henrique Oliveria uses salvaged wood collected from the streets of São Paulo to create amazing massive scale, site-specific installations with dense layers that twist, curve, bend, and split. His work makes you question, and stare in disbelief.
He uses tapumes, which in portugese can mean fencing, boarding, or enclosure, as a title for many of his large-scale installations. The term makes reference to the temporary wooden construction fences seen throughout the city of São Paulo where Oliveira lives.
Labels:
از ديگران
Subscribe to:
Posts (Atom)























.jpg)
.jpg)
.jpg)

